امشب ای ماه کجایی که دلم غمگینست
دیده بگشا که مرا امدنت تسکینست
تو که هم صحبت تنهایی،شب های منی
پس کجا مانده ای امشب که سحر نزدیکست
آمدی دیر چرا ای که رخت تسکینم
نکند قلب توام زخمی و دل چرکینست
عارضت سرخ چرا گشته چرا دلگیری
مونس من چه شده از چه دلت خونینست
با که گویم سخن از درد که بی درد بود
آخر ای رحم خدا یا ،چه دلم سنگینست
چه شد ای غافله ی عمر کجا وا ماندی
خسته ام وقت سفر کردن این مجنونست
رو شبان بار سفر بند که اینک دنیا
بی وفایست که خود مستحق نفرینست
" شبان"